چهارشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٦

 

مجموعه شعر کردی کرماشانی :

 ته‌مته‌مه‌لیولان

 

 

جلیل آهنگرنژاد

 

 

 

 

 

 

 

شاعران عشق و بلوط و رنج
جلیل آهنگرنژاد


1
این روزها که دهکده‌ی جهانی « مک لوهان » به آپارتمانی شیشه ای تبدیل شده و می رود که جای خود را به یک نرم افزار یا تراشه ی ریز بدهد ، بحث از ادبیات کُردی -آن هم در گستره‌ی جنوبی آن- چقدر می تواند اهمیت داشته باشد ؟ این سالها که براثر هجمه‌ی بی امان فرهنگ های غالب دم به دم شاهد میرایی فرهنگ‌ها و زبان های متعدد بومی هستیم ، مگر می شود به اصل و هویت رجوع کرد ؟ اینها پرسشهای تکان دهنده‌‌ای است که بختک وار چنگ در گیس آمال آنانی می‌زند که پیوسته می‌خواهند باشند ، اما بودنی که طعم هویت اصیل خویش داشته باشد.
پرمسلم است که در دنیای پسامدرن اتفاقات ویژه‌ای می‌افتد .اما زیباترین ، مؤثرترین و ماناترین شکل آپارتمان شیشه‌ای یا همان دهکده‌ی جهانی آن است که هرکسی با پرچم هویت خویش در آن وارد شود و داشته های خویش را در آن رو کند. ما هم با پیشینه ای به قدمت تاریخ ، می توانیم گفتنی های بسیار داشته باشیم.
کرماشان ، فرهنگ شهری که در بستر سرزمینی کهن و جاودان نفس می‌کشد ،
 از حیث فرهنگی گنجینه های بی شماری دارد که یکی از آنها ادبیات غنی کُردی است و به تحقیق ، این مهم ریشه‌ای مانا در تاریخ دارد. شعر کُردی در این دیار یکی از ارکان رکین فرهنگ کُرد به حساب می آید. شعری که در بستر زبانی سخته و شکوهمند آفریده  شده و همچنان این  آفرینش جریان دارد.

 

 

 


                                                                                                                 

 

 


2
واقعیت این است که هر زبان و گویش زنده و پویایی در طول زمان برای مواجه شدن با موقعیت های مختلف ، نیاز به نوشدگی و اصلاحات دارد تا در برخورد با زمانه‌ی نو و خواست های تازه ، تسلیم نباشد. این نوشدگی درتمامی زوایای زندگی بشری ، موج می زند و براستی بی این موهبت ، زندگی طعم مردگی و کسالت و نیستی می دهد.در این نگاه ، حکایت کُردی کرماشانی شنیدنی است :
در گذشته ،‌ زندگی مردمان کُرد کلهر یا کرماشانی ایجاب می‌کرد که با یک سری واژه های ساده‌ی عشایری و روستایی دمخور و مانوس باشند. واژه‌هایی که عموماً براساس نیازهای روزانه از آن بهره می گرفتند. تولیدات مردم عموماً مایحتاج بسیار ساده ای بود وارتباطات درآن ازمنه نیز بسیار محدود . سیاه چادر ، چشمه ، پری ، ور ، میلکان ، شکار ، پس ، ئیلاخ ،گرمه سیر ،‌ سرده وا ، واروه ،  زمیه و ... واژه های دم دست بودند و معمولاً مردم با اینها سر و کار ویژه ای داشتند. شاعر این دوران که از این زبان و این اصطلاحات ارتزاق می نمود ، به ناچار آثاری خلق می کرد که در حول و حوش این واژگان می گشتند.
نگاه های شاعران نیز حول محور ادبیات حسی می گشت و بزرگترین دغدغه های آنان از چهارچوبه‌ی زندگی ایلی فراتر نمی رفت . طرز تلقی مردم نسبت به شاعر نیز با امروز بسیار فرق می کرد . شاعر را « بیت ئیوش» ، « دلیو » و ... می گفتند و چون اغلب شاعران از دانش زمانه‌ی خویش بی نصیب بودند‌ و گاه زبان به سرودن آثاری می گشودند که بیشتررنگ و لعاب هزل و هجو داشت ، این القاب نیز تاحدودی شأن آنان را به مردم می نمایاند.
امروزه بر خلاف آن دوران ، ما هم از دنیای تازه بهره ها برده ایم  و مثل اقوام و ملل دیگر از این پیشرفت های بشری بی نصیب نمانده ایم و با کوچک شدن مساحت جهان ! ما هم جزیی از دهکده‌ی جهانی یا هم اتاقی ِ دیگران در آپارتمان شیشه‌ای  به حساب می آییم.
شکل زندگی امروز باگذشته بسیار تفاوت کرده است. این تغییرشکل زندگی و پیامدهایش را درکلام نیمای یوشی بهتر می توانیم حس کنیم. وی می گوید : « شکل تولید ، زندگی را عوض می کند و زندگی جدید ، اسلوب جدید هنری را طلب می کند. » اینجاست که باید ایمان بیاوریم که با اسلوب جدید می شود در زندگی امروزی وارد شد و در دشت بیکران زبان ، نگاه ،‌ اندیشه‌  و شعر امروزی قدم گذاشت و زبانی که در پستی و بلندی های زمانه تا به امروز سرافراز و پایدار مانده با نوگرایی های آگاهانه آن را به فرداییان بسپاریم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


3
اگر ادبیات را مثل خون بدانیم و زبان ها و زیرشاخه های زبانی را همچون رگ های یک پیکره و هویت فرض کنیم ، می توانیم جریانات نوگرایی را همچون دمیدن روح تازگی در رگ های هویت خویش بررسی کنیم.
اصولاٌ هر انسانی در یک منظر با مؤلفه هایی مثل : فرهنگ ، نژاد ، قومیت ، زبان و ... تعریف می شود و زبان به عنوان عنصری پویا وحیاتمند تابلویی برای معرفی است . این تابلو در صورتی می تواند معرف خوبی باشد که متن های قوی و مانایی داشته باشد . اکنون در گستره ی گیتی به وضوح شاهد این امر هستیم . آن چیزهایی که برای تولید متن ، مهم تلقی می شوند ، بسیارند. اما می توان برای ورود به بحث ، دو اصل مهم را یادآور شد :
1-اندیشه های نوین همراه با خلاقیت و آفرینشگری
2- انسان های اندیشه مند ومستعد وخلاق .
شعر به عنوان رساترین هنر بشر در درازنای تاریخ حاصل اندیشه ، نگاه تازه و آفرینشگری است که اگر این سه با هم همداستان گردند ، به تولید متون ادبی (شعر ) می توان بسیار امیدوار بود. اینجاست که حاصل تلاش شاعر مثل همان خون تازه در رگ های زبان ها جریان می افتد و نوشدگی ، در تمام زوایای آشکار و نهان یک زبان متبلور می گردد. این یک امر طبیعی است که جهان نو ، نگاه نو و اندیشه ی نو می طلبد و این نگاه و اندیشه در قالب نوشده ی زبان بازتاب می یابد. آنچه را که حدود یکصد ساله ی اخیر در ادبیات جهان اتفاق افتاده ، حاصل این گونه نگرشی است.
شعر کٌردی ( به ویژه کُردی جنوبی ) نیز از این  مقوله مستثنا نبوده واگرچه دیر ، اما سعی آفرینشگران نواندیش آن براین بوده که همان خون تازه را در کالبد گویش ها و لهجه های جنوبی بدمند.این نوشتار برآن است تا مروری موجز بر شعر معاصر کُردی جنوبی با تکیه بر کُردی کلهری یا  کرماشانی (1) داشته باشد و پروسه ی شعر نوین این دیار را به گونه ای مختصر معرفی نماید. بیش از هر چیز ذکر این نکته ضروریست که آنچه به عنوان شعر
 از این پیش در میان گویشوران کلهر و کرماشانی مطرح بوده به دو بخش مهم تقسیم می شود :
بخش اول که آثار فراوانی را در خویش جای داده ، نظم هایی است که به خطا و از سر سهو ، شعر نام گرفته است. شاهد بارز این مدعا طنزها ومطایبه هایی است که در بین افواه عامه هواداران بی شماری دارد و سرآمد آنها را می توان « شامی کرماشانی»  یا همان شاهمراد مشتاق وطندوست نامید(البته این توضیح ضروری به نظر می رسد که شامی جدای از این نظم ها شعرهای دلنشین فراوانی داردو در جای خویش قابل تامل و توجه‌اند ) که گرچه این آثار دربسیاری مواقع نظم هایی سخته و شکوهمندند ، اما به علت عدم فاکتورهای ویژه‌ی شعر از ورود به آن ساحت منع شده اند. بخش دوم از لحاظ کمیت به پای نظم های موجود نمی رسند اما این آثار در دسترس ، عموماٌ‌می توانند از مؤلفه های خاص شعر برخوردار باشند که خود نیز به دو شاخه تقسیم می شوند‌ :
 شاخه ی اول همان اشعاری هستند که از اسالیب شعر کلاسیک بهره مندند.اگر بحث درباره ی ادب یارسان به عنوان یک پروسه ی قابل تأمل و بسیار مهم به اهلش واگذاریم ( واز شاعرانی نام آور در عرصه‌شعر کُردی جنوبی همچون: باباطاهر عریان  درگذریم ،) ادب کلاسیک کُرد کرماشانی از برجای مانده های بزرگانی همچون :  ملاپریشان دینوری آغاز می گردد که مثنوی های ده هجایی وی به عنوان یکی از سندهای بارز شعر کُردی کرماشانی محسوب می شود.(2) شاکه و خان منصور ـ خان مقتدر ایوان ـ دو چهره ی شکوهمند شعر در بین کلهر و کُردی گویان غیر کلهر ، با سحر کلامشان هنوز که هنوز است از پس قرن ها برخاسته اند و جلوه گری می کنند. آثاری که در عین سادگی و صمیمیت سرشار از شکوه معنوی شعرند. (3) :
شوکرانه‌م پید بوو / بینای بان سه‌ر
کووره گلالان / لافاو گرته ‌وه‌ر ...
سید صالح و سید یعقوب مایشتی ، میرزا الماس خان کندوله ای، نقی خان آزاد ،ترکه میر ، ملانجف ، کیخسرو پرواره و... گنج هایی سرشار از عشق و معرفت برای میراث داران این فرهنگ و ادب کهن واصیل برجای نهاده اند. شاهنامه های کُردی این دیار نه تنها در بین کردستانات کم نظیر، ناب و سرشار از زیبایی های ویژه‌ی هنری اند ، بلکه در بعضی موارد می توانند همپای شاهنامه های فارسی در مراجع خاص مطرح شوند. این گنج های تازه یافته در صورت معرفی درست نیز می توانند برای صاحبان خرد و اندیشه و پژوهندگان حماسه و اسطوره بسیار قابل تأمل باشند. برزو نامه ، ضحاک و کاوه‌ی آهنگر ، رستم و زنون ، رستم و سهراب و ... نمونه های موفق حماسه سرایی در ادب کُردی کرماشانی هستند.
بخش دوم شامل کسانی است که روح نوگرایی در کالبد شعر امروز دمیده اند .اما قبل از ورود به مبحث نوگرایی، لازم است مدخلی گشوده شود :‌
       همجواری زبان ها تأثیرات متقابلی با هم و در هم دارند به گونه ای که داد و ستدهای زبانی خویشاوندی های فراوانی را به وجود می آورند. آشنایی جدی کُردی سرایان کرماشانی با زبان و ادب فارسی موجب تأثیرات قابل توجهی در شعر آنان شده و به ویژه از حدود پنجاه سال گذشته به این سو بسیاری از مؤلفه های ویژه ی شعر فارسی در ادب این دیار جلوه گری کرده است.
شاعر کرماشانی فُرم غزل امروز فارسی را به شیوه ای موفق در وادی ادب کُردی بومی کرده است و امروز با همین نگاه ، غزل های شیوایی در پهنه ی ادب کُردی زاده می شوند. اگر کمی به عقب برگردیم و یکی دو دهه را پشت سربگذاریم ، به نام هایی همچون کریم کوهساری « تمکین » ، علی اشرف نوبتی « پرتو کرماشانی » و دیگرانی می رسیم که با بهره گیری از لحن ، نگاه و فرم غزل فارسی کارهای ماندگاری را آفریده اند و در کنار آنان دیگرانی نیز بوده و هستند که تلاش های قابل تقدیری دارند .
    آنچه را که غزل این طیف به مخاطب می نمایاند ، علاوه بر زیبایی های ویژه و گاه اندیشه های قابل تأمل ، حس سرشاریست که عموماً در سطحی شفاف می ماند و کمتر در ژرف ریشه می دواند. شاید غزل در این دوره ی مورد بحث در بیشتر موارد ، ترجمه های گاه موفق یک غزل فارسی همان شاعر بوده ! اگر ساده تر بنویسیم ، باید بگوییم  با توجه به شناختی که جامعه از اکثر این شاعران دارند، اینان کاری بسیار مشکل بردوش داشتند. خود کُرد بوده اند اما با شعر فارسی دمخور بوده و فارسی نیز می سرودندو ذهنشان به شکلی ناخودآگاه با غزل فارسی ، نحوه ی تصویرپردازی های آن ، ترکیب سازی ها و ... آشنایی تمام داشته است. پس کاملاٌ هم طبیعی بوده که با همان ذهنیت فارسی به سراغ غزل کُردی بروند و به ناچار مسیرعجیبی را برای آفرینشگری در وادی ادب کُردی کرماشانی برگزیده اند.از همین روست که حتی اکثر شعرهای این گروهِ تأثیرگذار از واژه های فارسی لبریزند.
 در این میان، غزل های پایانی کتاب کوچه باغی ها(5) به اشکال مختلف استثنا محسوب می گردند. شاعر این دفتر از جنبه های مختلف نشان می دهد که با تمام مؤلفه های یک شعر فخیم آشناست و آنها را هم در غزل های فارسی و هم در غزل های کُردی اش به کار گرفته است . شعر « ارمنی » (6) او دنیایی عجیب را در لایه های زیرین خود به نمایش گذاشته است و تنها همان شعر می تواند با فخامت تمام ، اندیشه مندی ، ژرف نگری و هنر پرتو را به مخاطب بنمایاند:
ئاواره‌گه‌ی بیچاره‌گه‌ی بیخانمانم ئه‌رمه‌نی !
 مالد نیه‌زانم هاله کوو رووح و ره‌وانم ئه‌رمه‌نی !
...ت به‌و موسه‌لمانی بکه‌!‌ یه‌ی گه‌وره مهمانی بکه
هه‌رچی ک خوه‌د زانی بکه‌! من ناتوانم ئه‌رمه‌نی !
درکل می توان گفت : حرکت به سوی فرم و قالبی تازه در ادب کرماشانی ( به عنوان غزل ) گامی بود در نوکردن پوششی مندرس که سالهای آزگار برتن هنر کُردی جنوبی تکراری به حساب می آمد. امروزه هر گاه دفترشعر کُردی کرماشان را تورق می کنیم ، به نام های مانا برمی خوریم که ذکر آنها می تواند ادای دینی باشد.
در وادی شعر آزاد که امروز به واقع جوان و نوپاست ، جوانان نواندیشی مشغول تکاپو وتلاشند و آثار ارائه شده می تواند نشان دهنده ی توفیق این گروه از شاعران همدیاری است. آثار چاپ شده در مجموعه شعرهای فوق الذکر ، مجموعه‌ی حاضر و نیز اشعار چاپ شده ی جوانان خوش ذوقی همچون : علی سهامی ، فریاد شیری ، مسعود قنبری ، شیردل ایل پور ، آرش پور بسطام ، دکتر محمد برهمن ، محمدحسنی نیا ، صحبت عبدلی ، علی الفتی ، علی حاتمی ، چنگیز اقبالی ، صادق سامره ای ، فرهاد جهانبیگی ، علی یاری و... نویدبخش آینده ای روشن برای حرکت های نوین در شعر کُردی دیار ماست.
در راستای توجه همه جانبه به ادب کُردی کرماشانی ، شعر کودک با مجموعه شعر درخشانی از موزونی پای به عرصه‌ای تازه نهاده است که بی شک شروعی شیرین ، آگاهانه و دلخواه برای شعر کودک محسوب می گردد و شایسته‌ است دیگر جوانان راهرو در این مسیر روشن گام نهند . « میمگه جاروو به‌رقی »‌ می تواند تولد دلنشین اولین شعرهای مکتوب و منسجم  کُردی دیارما باشد .
فرشید یوسفی ، پرویز بنفشی ، کرمرضا کرمی ، احمد عزیزی ، تقی رشیدی ، احمد جلالی گوران ، سلیمان داوند ، امان ا... خان رشیدی ، ولی رضایی ، علی اصغر زعفرانی ، کیومرث عباسی قصری ، یدا... لُرنژاد ، محمد شکری ، عبدا... مرادی (‌دلریش مایشتی ) ، میرزا یوسف تالاندشتی، اسد چراغی  و ...
کرمرضا کرمی و پرویز بنفشی در عرصه‌‌ی مثنوی های هجایی و مسمط گونه های دلنشین ، تلاشگرانی نام آشنایند و همچون: احمد عزیزی به علت آشنایی جدی با واژگان کُردی و ارتزاق از واژه های غنی از حیث زبانی تشخص ویژه‌ای دارند و ولی رضایی ، فرشید یوسفی و کیومرث عباسی قصری زبان خاص خود را در این عرصه به نمایش گذاشته اند.
برخلاف گویشوران سایر گویش های زبان کُردی، در دیار شیرین ، غزل همچنان جاندار و پویا در مسیری قرار گرفته که با فاکتورهای خاص غزل امروز ایران رقابت می کند و در بین نسل دوم شعر و ادب همچنان طعم پویایی می دهد. نمونه های موفق غزل در مجموعه شعرهای :« یه‌ی شه‌و ئه‌گه‌ر بچیدن » (7) ، « وه سقانم بنوسم» (8) ، « نه‌رمه‌ واران » (9) « شیته گورانیه کانی باران » (10) و آثار شاعرانی همچون : علی سهامی ، رضا جمشیدی ، علیرضا یعقوبی ، امین گجری ، ناهید محمدی ، مهوش سلیمان پور، پریوش ملکشاهیان، امرا... عظیمی ، فاطمی مجد ، منوچهرکمری ، الفتی ، عزیزی ، نوروز قادری ، و ... نشان از جدی بودن توجه به این قالب در بین کلهری سرایان و شاعران کرماشانی دارد. نکته‌ای که ممکن است قدری موجب دشواری کار شاعران جوان این سامان باشد ، عدم همخوانی کافی بعضی از قواعد شعر عروضی است که این مهم بایستی به طریقی حل و فصل گردد.  سهامی در کنار اندوخته های علمی و توفیق دراین عرصه ، با شعر کُردی نیز دوستی عمیقی دارد. غزل ها و مثنوی‌هایش از تبحر جدی وی در وادی شعر کُردی خبرمی دهد. یعقوبی، جمشیدی ، گجری و کمری پاک ترین احساسات خویش را با زبانی حسی و زیبا در قالب غزل انعکاس می دهند. دیگران نیز  برهمین راه ، محکم و استوار گام می نهند.
اما اگر بخواهیم گریزی به مثنوی های ده هجایی ـ قالب پرکاربُرد شعر کُردی جنوبی ـ بزنیم ، به نام هایی مانا و پرتوان همچون : سعید عبادتیان ، بهروز ابراهیمی، صیدمحمد پرور و ... برمی خوریم.اینان با بهره گیری از حسی سرشار با همان قالب آشنای افواه عامه به آفرینشگری پرداخته و با بهره گیری از واژگان اصیل و تصویرگری های ناب و منحصربه فرد مثنوی‌های ماندگاری برای آیندگان این فرهنگ و زبان برجای گذاشته اند.
از حیث جغرافیایی ، گیلان غرب ، اسلام آباد غرب و سپس کرمانشاه سهم بیشتری درتحولات شعر امروز کُردی این دیار دارند و انجمن های« سروه» در اسلام آباد غرب ،« قلم » در گیلان غرب و ... درحافظه ی ادبیات ما خواهند ماند. درهمین انجمن ادبی سروه بود که بیانیه ی شعر مدرن کُردی کلهری (کرماشانی ) تدوین و ارائه گردید.(9)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

4

امروزه در زمانه ای زندگی می کنیم که به سرعت دستخوش تحولات گونه گون اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و غیره است . این دگرگونی های ـ گاه ریشه ای ـ در تمامی زوایا و خبایای دنیای پیچیده ی امروز متبلور شده و دنیای ما را از گذشته های دور و نزدیک تفکیک کرده است.
دراین میان هنر و ادبیات بازتاب آینه وار این تحولات به شمار می روند و شعر ـ‌ فریاد رسا ی زمانه ی ما ـ به گونه ای جدی تر در این عرصه آینه گری می کند. ما هم خواسته یا ناخواسته جزیی از این دنیای تحول یافته هستیم و به اختیار یا به اجبار باید به زبان ، بیان و نگرش خاص زمانه نزدیک تر باشیم وگرنه به ناچار تسلیم نیستی خواهیم بود.
اینجاست که به راحتی می توان به تحول اندیشید و ادبیات را با این نواندیشی ها همخون ساخت. شاعر کُردی گوی این دیار با درک این ضرورت ، به این اندیشه افتاده که می توان شعر این سامان را با مؤلفه های دنیای نوین آشتی داد. همگان براین باورندکه  به ناچار« درگیر فوران فضایی هستیم که مارا احاطه کرده است (12) » فوران نگاه ها ، تصویرها ، حس ها ، اندیشه ها و ...
این فوران ، زندگی بومی سنتی ما را به چالشی جدی کشانده است و ادبیات ما نیز با نمونه های موفق ارائه شده هم خونی خویش را با این نوجویی ها اعلام کرده است.
اگر با این بیان، تحول در جهان شعر را که منجر به نوگرایی فراملیتی و فرازبانی شده ، « والت وایتمن » آمریکایی ، « رمبو » ، « مالارمه » ، « شارل بودلر» و ... بدانیم و پس از گذر از گزاره ی ادب نوین ترکی ( که به گونه ای ترجمه های نوگرایانش تأثیرات محسوسی در ادب فارسی داست ،) سرآمد جمعی تلاشگر جسور را علی اسفندیاری،‌ابوالقاشم لاهوتی کرماشانی و... بدانیم ، می توانیم به یقین به این نکته برسیم که آبشخور نوگرایی درادب کُردی جنوبی بیشتر از هر زبان و گویش و لهجه ای شعر نوین فارسی است و این تأثیر خودآگاه یا ناخودآگاه از چشمه سار زبان رسمی فارسی به وادی فرهنگ اصیل کُردی جنوبی سرازیر شده است . هیچ انسان منصفی این آموزه ها و تأثیرات را نمی تواند نادیده بگیرد. اگرچه سایر شاخه های زبان کُردی در حیطه ی ادب به بالندگی چشمگیری رسیده اند ، اما این بالندگی در میان گویش های جنوبی به علل مختلف هنوز شکلی کامل و بالغ به خود نگرفته است.( لازم است این نکته ذکر شود که ادب جنوبی گستره‌ی وسیعی در استانهای کرماشان ، ایلام ،‌لرستان و...دارد که این نوشتار با تکیه بر روی ادبیات کرماشانی نگاشته شده اشت )‌ در جایی که چهره هایی مثل : شیرکوبی کس ، عبدا.. پیشو ، لطیف هلمت و دیگران برای سایر زبان های دنیا ، نام های آشنا با رنج ها و آرزوهایی شناخته شده اند ، دراین سو هنوز ، گام های اول برداشته شده و آنچه که موجب خوشحالی است ، این است که جوانان نوجوی این دیار گام هایشان را مستحکم و توانمند برداشته اند. آنچه که می تواند این گام ها را تشریح کند و به گونه ای موجز حرکت نوگرایی کُردی این سامان در نگاه مخاطب خلاصه وار شکل بخشد ، مواردی از این دست است :
1-شعرگذشته‌ی این دیار در میان گویشورانش با نگاهی ساده و حسی ، چهارچوبه‌ی یک زندگی را به تصویر می کشید که تنها در محدوده‌ی اندیشه‌ای ایلی سیر می کرد . با آرزوها ، عشق ها و ناکامی های وابسته به همان زندگی محدود . شاعر نوجوی این دیار با آشنایی خاصی که نسبت به دنیای جدید پیدا کرده از این گونه نگاه سنتی عدول نموده و به سوی کشف تازه هایی است که می تواند چراغ راه باشد.
2-شعر درگذشته‌ی ایلی و سنتی ماگاه به چیزهایی اطلاق می شد که هیچ گونه سنخیتی با جوهره‌ی شعر نداشت و حتی پردازندگانش نیز با شعرـ (به معنای اصیل آن ) آشنایی نداشتند. از این رو هرآنچه را که تنها در قالب مثنوی‌های                                                                                                                       هجایی می گنجید و تنها نقطه‌ی مشترک آنها با شعر همان استفاده‌ی از قالب مثنوی هجایی بود ، شعر خوانده می شد. اما سعی آفرینشگران تازه آمده برآن بوده و هست که سعی در کشف روابط تازه میان واژه ها ، تعابیر ، ترکیبات و درنهایت میان لفظ و معنا ایجاد نمایند . اینان با تعاریف تازه ی دنیای شعر و تئوری های پیش رو به شکلی جدی آشنایند.
3-توجه به این اصل که فکر تازه زبان تازه می خواهد ، شاعران کُرد جنوبی را به این وادی کشانیده که از این ظرفیت تازه‌ی زبانی استفاده نمایند و حتی واژگانی که تا پیش از این اجازه‌ی ورود به زبان شعر را نیافته بودند، بانگاهی امروزین ، هنرمندانه و آفرینشگرانه به کوچه باغ شعر و ادب این دیار گام نهاده اند.
4-استفاده از فرم نوین رایج درادب برتر جهان
5-کشف لحن و ذهنیت کُردی زبان ( درجایی که تاپیش از این شاعران بیشتر به تقلید از شعر فارسی و با همان لحن و ذهنیت فارسی به سراغ شعر کُردی می آمدند ... )
6- ...
آنچه که بیش از هر چیز دراین تغییر و نوآوری نقشی ویژه و قابل انکار ایجادکرد ، گرایش تحصیل کرده های مشتاق فرهنگ وهویت کُردی بود که قبل از دهه ی هفتاد یا اصلاٌ ‌وجود نداشتند یا اگر بودند این ـ‌ بودن ـ بسیار کمرنگ جلوه می کرد. این نکته توانست بسیاری از امور عادت شده‌ی غیر طبیعی عامه را نیز به راهی مثبت هدایت کند. شاید یکی از ارزش های این کار ـ جدای از عالم شعر و ادبیات ـ بازسازی هویت زبانی یک کُرد کرماشانی بود. کُردی که شاید با زبان کُردی اش در بعضی از محافل شهری اجازه‌ی حضوری موفق نیافت. اما این نگاه غلط بی ریشه با حضور همین خیل فهیم تحصیل کرده فراموش شده است.
تحصیل کردگان در دو سوی این حرکت ( به عنوان آفرینشگر و برخوردار ) مسیری پیش رو دارند که به فرداهای روشن فرهنگی در این سامان ختم خواهد شد .اکنون هم مخاطب و هم شاعر به یک درک مشترک رسیده اند و این کار دارای خاستگاهی بنیادین در نُه توی جامعه شده است.

 

 

 

 

 

 

 

5
شمس لنگرودی معتقد است : « گفتن این سخن که مثلاٌ‌در قرن چندم یک نفر شعر بی وزن گفته و یا در فان زمان تنی چند شعرهجایی را آزموده اند ، گرهی باز نمی کند . پرسش مشخص این است که مبداء شعر نو به مثابه یک نظام زیبایی شناختی ، یک سبک و یک پاسخ به نیاز عمومی منبعث از مرحله‌ی رشد تاریخ جامعه چه هنگامی بوده است ؟‌» (13)
نکات قابل توجهی دراین کلام وجود دارد که از زوایای مختلف قابل بررسی است .این که لزوماً چقدر مهم است که مثلاً بدانیم اولین شعرهای آزاد کرماشانی (کلهری ) در سال های دهه‌ی مذکور ضرورت اندیشیدن و تلاش برای رسیدن به نگاه نو به وجود آمده بود ؟ آیا جامعه‌ی ادب کُرد کلهر به عنوان جمعی صاحب اندیشه و ذوق ، سامان دهی شده بود که این سامان به سامانه‌ای نو منتهی گردد ؟
آیا شعرکُردی آن دهه می توانست مجموعه‌ای از پازل هایی باشد که تشکیل دهنده‌ی یک نظام زیبایی شناختی دلخواه نواندیشانه باشد ؟ اگر برای آن مقطع زمانی پاسخ بیشتر این پرسش ها منفی است ، پس کدام زمان و دهه این پرسش ها را مجموعاً‌جواب داده است ؟
پیش از آن که به مدخل پاسخ ها گام بنهیم ، لازم است ذکر شود که آنچه این بحث را می تواند توجیه کند و به سوی مسیری خاص هدایت کند ، تعصب و علقه های احساسی نیست بلکه واقعی است که با به وجود آمدن متن های قابل تأویل دربستر زبان و ادب کُردی (شاخه‌ی جنوبی ) مجال بررسی یافته است . این متن ها که پس از دهه‌ی هفتاد جدی تر از پیش خودنمایی می کنند ، می توانند بحث انگیز و قابل نقد و بررسی باشند.
شاید پرداختن به مسائل ریزی که منشق از پرسش های بالا می شود ، برای حوصله‌ی این بحث ملال آور باشد ، اما براستی پرسش های مطرح شده پاسخ خواهند خواست وهر پاسخ مستدلی می تواند برای خیل مشتاقان راهگشا باشد. طبیعی است که همان دهه‌ی شصت برای شعرنوین کُردی کلهری خاستگاهی عمومی نبود و حتی تجربه های تازه و جدی در این دهه شکل نگرفت که نمونه‌ای قابل ذکر داشته باشد.
آنچه که می تواند مهم تلقی شود آن است که در دهه‌ های گذشته ، شعر این سامان تنها به فروغ تک ستاره ها دلخوش بود واکثر اینان جماعتی تلاشگر بودند که در کنار توجه به ادب فارسی ، گوشه چشمی ( یا از سر تفنن یا احساس همخونی ) به ادب بومی داشتند و به یک یا چند نمونه نیز بسنده می کردند.
اما در واقع دهه‌‌ی هفتاد دهه‌ی شکوه شعر کُردی کرماشانی است و علاوه برتوجه جدی به قالب های شعر کلاسیک، پروسه ی شعر آزاد‌( نوین ، مدرن یا هر نام دیگر ) به عنوان بخشی جدی از شعر این سامان ، آثار و چهره های خود را به اهالی فرهنگ و هنر شناساند .
 این دهه درست همان دهه‌ی ضرورت وجود نیاز عمومی منبعث از مرحله‌ای از رشد تاریخی جامعه‌ی فرهنگی کُردی کرماشانی بود. اگرچه بسیار دیراما این اتفاق خجسته افتاد. اتفاقی که حدود یک سده پیش در اکثرزبان های زنده‌ی جهان افتاده بود و حتی بسیار دیرتر از سایر لهجه‌ها و زیرشاخه‌های زبانی کُردی در ادب کلهر یا کرماشانی جان گرفت. شاید « گوران » (13) ها و « سواره » (14) ها بلوغ نوگرایی زبان کُردی را بسیار زودتر درک کردند ولی در ادب این سامان که از زیرشاخه های جدی کُردی به حساب
 می آید ، بهترین زمان همان دهه‌ی هفتاد بود.
پرمسلم است که آنچه موتور این تحرک را بیش از پیش به کار انداخت ، حضور طیف وسیعی از تحصیل کردگان دانشگاهی بود که از سوی بانوگرایی در ادب جهان آشنا شده بودند و از دیگر سو با ارتباطی که با جوانان سایر لهجه ها و گویش های کُردی داشتند وحضور گرمی که در محافل ادبی پیدا کرده بودند ، انگیزه هایی دو چندان برای بالیدن به ادب این دیار یافتند. این آشنایی ، تلاش و کنکاش در وادی ادب باعث شد که فضای تازه ترسیم شده ، استخواندار ، پویا و سرشار از تازگی شود و مخاطبان نواندیش شعر کُردی این دیار از چشمه ساز بکر و تازه ای سیراب گردند.
شاعر این دهه دست به طرح ریزی بنیانی زد که در صورت تداوم می تواند فراتر از خدمت به ادب کُردی ، موجب تثبیت پایه های اساسی زبانی باشد که ریشه در عظمت باستانی ملتی غیور داشته است. درست است که فرهنگ جهانی در سده‌ی حاضر گردابی سیاه برای بسیاری از فرهنگ اصیل بومی شرق بوده است ، اما درجایی که جان پناهی حصین مثل هنر شعر باشد می توان با تولید متن های مانا به مانایی این فرهنگ ها اندیشید و با همین ابزارهای مدرن در اندیشه‌ی نو کردن و به قولی « آپدیت » زبان ها ، اندیشه ها و نگاه ها پرداخت.
نکته ای که دراین دهه مهم بوده و هست ، ردیف کردن نام چند شاعر نوجو نیست. بلکه خاستگاه ارزشمندی است که شعر کُردی این سامان درمیان تمام طبقات جامعه به آن دست یازیده وجالبتر آن که اکثر طالبان از این ادبیات ، نوگرایی اش را طالبند و شاعر برخلاف انگاره های دیروزین درمیان این گویشوران « نه همچون یاخته ای پرتاب شده در اجتماع ، که به مثابه سلولی زنده و پویا مدنظر قرار می گیرد که طی کنش و واکنشی نظام یافته ، عملکردی مشخص و ناگزیر می یابد. » شاعر نواندیش این دهه با اساس وجوب توجه به انگاره های تازه‌ی ادبی و آشنایی با تئوری های خاص ادب جهانی و بومی کردن آنها خود را دربستری می یابد که بایستی خواسته یا ناخواسته درمسیر خواست دنیای تازه گام نهد و آیینه‌ای برای انعکاس غم ها ، شادی ها ، آرمان ها و ... ملتی باشد که به فرداهای روشن فرارو دل بسته است.
به حقیقت آنچه برای یک تحلیل گر یا منتقد ادب مهم  است ، « متن » یا « اثر» است. این را بسیاری از برجسته های ادب جهانی معتقدند .این « اثر» است که می تواند دال برحرکت و یا سکون باشد و باز  این « اثر» است که قابل ارزشگذاری است. آنچه که شعر این دهه به مخاطب می دهد از جنبه های مختلف قابل بررسی است .
شاید یکی از این جنبه ها بحث درونمایه است. حافظه تاریخی ما این گونه اعلام می دارد که شعر این سامان در دهه ها و سده های گذشته بیشتر از هر چیزی برمدار عشق گشته است . این « عشق » گاه سرکی به کوچه باغ عرفان کشیده و گاه در مسیر دین و توجه به بزرگان دینی جلوه گری کرده است
 اما این بار و این دهه با دنیایی تازه مواجه هستیم. دنیای مدرنی که اطرافمان را فراگرفته و از زوایای مختلف می توان در آینه‌ی آن رنج ها ، دردها و انده های بزرگ بشری را دید. دنیایی که خنده های تلخ و گریه های شیرینش در پیچیدگی ماشینی ودود و درد بافته شده است. شاعر این وادی هم پیچیدگی دنیای مدرن را درک کرده و هم به نوعی آینه‌ی تمام نمای آن است. عشق را این بار در زیردنده های ماشین لمس می کند و بانگاه ویژه‌ی بومی اش به تأویل و تفسیر آن می پردازد.
شعر دهه‌ی هفتاد دیگر آن شعر ساده‌ی گذشته نیست که تلفیقی از حس و اسطوره باشد. شعر دهه‌ی هفتاد شعری است که با تنفس در دنیای تازه باعث چالش جدی انسان بومی با انگاره های مدرن است که می تواند فضایی فرامدرن را در آینده به تصویر بنشیند . شعر عشق است اما نه همان نگاه ساده ای که می گوید :
واران وارانه / واران ته‌رم کرد
عشق چه‌و مه‌سی / له مال ده‌رم کرد
________________________________________________
پی نوشت :
1-این سالها درکرمانشاه به دلایل مختلف (که در حوصله‌ی این نوشتار نیست ) کُردی کلهری و کرمانشاهی به جای هم استعمال می کنند.
2-حدیقه‌ی سلطانی ، محمدعلی سطلانی ، ج اول ، ص 281
3-دیوان شاکه‌و خان منصور ، به تصحیح : محمدعلی قاسمی و علی رضا خانی ، انتشارات فرهنگ وادبیات کُردی ، مقدمه ، ص 11
4- چشم مرکب ، محمد مختاری ، انتشارات توس ، ص 17
5- کوچه باغی ها ، دفتر شعرعلی اشرف نوبتی
6- ارمنی معروفترین شعر کُردی نوبتی است.
7- اثر: رضا موزونی
8- اثرصلاح الدین قره تپه
9-بیانیه‌ی شعر مدرن کلهری در سال 1379به قلم نگارنده‌ی این سطور و علی رسولی تدوین و ارائه شد .
10- اثر جلیل آهنگرنژاد
11-شیته گورانیه کانی باران
12- تاریخ تحلیلی شعر نو ، شمس لنگرودی ، ج اول ، نشر مرکز ، ص 49
13و14-از پیشگامان شعر نو کُردی درعراق و ایران.12و13-از پیشگامان شعر نو کُردی درعراق و ایران.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 حه‌زره‌ت واران !

 

 

ده‌روه‌چه‌گه‌ی  سه‌وز  وه‌هار و گه‌نم !
هه‌م ده‌ف هیور تنه له‌یره ژه‌نم ؟!


هه‌م وه‌ ته‌موره‌ی نه‌فه‌س داره‌گان
عه‌تر تِ واری له ده‌س داره‌گان ؟!


هه‌م ره‌نگ گه‌رم تنه دیونم وه ‌چه‌و ؟!
یا په‌ری عشقه گِ دیونم وه‌ خه‌و ؟!


هه‌چه‌گه هه‌س عه‌تر تِ ها گیانیه‌و
یاس ده‌سه‌یل تنه‌ ها شانیه‌و


تک‌تک‌تک  تک‌تک شه‌ونم ئه‌یوه
نم‌نم‌نم نم‌نم‌نم‌نم ئه‌یوه


تک‌تکِ وارانِ وه‌هاره دلی
مانگه شه‌وِ فه‌سل ئه‌ناره‌ دلی


گیری شه‌وقه‌و گولِ ئه‌سره چمان
باخِ خوه‌ش لیموِ قه‌سره چمان


هه‌ر چگه هه‌س تام سیه‌ی شه‌و نیه
مانگه‌شه‌وِ هیولِ شه‌وه‌یل تنه


هه‌رچگه هه‌س مه‌ی چه‌وه‌گان ت که‌ی
گول له وه‌هارِ خه‌وه‌گانِ تِ که‌ی



حه‌زره‌ت گول ! عه‌تر که‌و ئاسمان !
یه‌ی شه‌و ئه‌گه‌ر بایده خه‌وِ ئاسمان ، !


بان له‌ش زه‌یو گولِ واران چه‌قی
جامه‌کِ هه‌فتا ره‌نگِ داران چه‌قی


له‌یره وه‌هاره‌یل خودا چیوزه ده‌ن
هه‌م وه گه‌ل و هه‌م وه جیا چیوزه‌ده‌ن


واروه تیدِن دِلنگ شه‌ر که‌نی
گووش شه‌واره‌یل سیه‌ی که‌ر که‌نی


گور خه‌یه سه‌ردی نه‌فه‌س بیستیون
وه‌ر ده‌یه داوان شه‌وا گیول خیون


له‌ی زه‌یوه هه‌م شه‌و سه‌رِ خوه‌ی هه‌لگری
تا وه گه‌ری چوود و له ورسی مری


حه‌زره‌ت گول ! وه‌رجله ‌ت سه‌ور هات
له‌ی ریه ‌هه‌م تاشِ سیه‌و که‌ور هات


له‌یره ئه‌وه‌ل سالِ ئه‌زه ل بیوچمان
واروه‌ بیو ، وه‌فر ئه‌وه‌ل بیوچمان


سه‌رد و سیه باخ هساره‌یل شه‌و
سه‌ر و سیه بال هناسه‌یل که‌و


سه‌رد و سیه هه‌م زیو و هه‌م ئاسمان
هه‌م نه‌فه‌س ده‌روه‌چ و هه‌م باخه‌گان


حووز کوچگ هاتن و به‌یداخ دان
ئاگر هه‌رچی نه‌فه‌س باخ دان


وه‌رجله‌ تِ قسمه‌تمان جه‌ور بیو
دارِ تِ بومن به‌شمان ته‌ور بیو


هه‌رچگه شه‌و بیو له دل که‌شکه‌شان »
وه‌رجله‌تِ هاتنه‌سه مالمان !


دار زقم بی تِ به‌ر تیخ داس
هه‌رچی له‌شه تام سه‌ر تیخ داس !


حه‌زره‌ت واران ! تیه‌نیِ ئاوِدیم
عاشق خوه‌زیه‌و له وه‌رِ ناوِدیم


که‌وتره‌گان له‌یلِ خه‌ویلِ تنن
هه‌رچگه هه‌ن وه‌یلِ چه‌ویلِ تنن


نه‌رمه‌گیا ماچ گولِ که‌و تِ که‌ی
تک‌تک واران هه‌وه‌سِ چه‌و تِ که‌ی


نوگوله‌گان مه‌خشِ چه‌وِ ساده دِن
چیمه‌نه‌گان هه‌رچگه هه‌ن جاده دِن


له بنِ باله که‌وه‌گه‌ی خوه‌زیه‌وه‌یل
ناو تِ نیوسایه خودا خوه‌ی وه مه‌یل


ناو تنه له‌رزه خه‌یه گیان شه‌و
عشق تِ ئاگر خه‌یه داوان شه‌و


حه‌زره‌تِ گول ، حه‌زره‌تِ واران ، تنی !
ئاو زولال تیه‌تِ جاران تنی !


ده‌س وه ‌دوا هه‌رچگه داره وساس
هه‌چگه واران وه‌هاره وساس


به‌وره و و هه‌م خوه‌د نه‌فه‌سِ شه‌و بچن !
رای زه‌یوه ملوانکِ که‌و که‌و بچن !



عه‌ترِ گول گولوه‌نیِ دالگه‌یل !
ئه‌زره‌تِ واران له دل ئیمه مه‌یل !


له‌و فره لیژی ریه‌گه‌ی ئاسمان ،
واز بکه ده‌روه‌چ چه‌و کاله‌گان


واز بکه ده‌روه‌چ هه‌ر چی چه‌وه
واز بکه هه‌ر چگه ئاسوو که‌وه


دالگِ وارانیِ یاسه‌یل سوو
سه‌وزیِ ئحساسِ هناسه‌یلِ سوو


سه‌ردیِ زمسانِ سیه باره ‌سه‌ر
خه‌ت بیه مه‌خشِ شه‌وِ شل‌شل له ‌وه‌ر


حه‌زره‌ت گول ! عه‌ترِ که‌وِ ده‌روه‌چه‌یل !
یه‌ی شه‌و ئه‌گه‌ر بایده خه‌وِ ده‌روه‌چه‌یل ، !


بال مه‌لیوچگ ره‌نگ که‌وکه‌و گری
حال چه‌وه‌یله سیه‌گه‌ی شه‌و گری


...

 

 

له ناو روژه‌یل وارانی

 

 

 

 

 

زه لان هه لس ! بشیونه م !

چه نیگه  هامه  جه رخه گه ی

 ولات   چه فته چاره گان

زه لان هه لس ! بشیونه م  !

 هه  جوور  گیس  دار گان

هه  جوور  یه ی  شه واره که ر !

شه که ت  شه که ت   وه   بی خه وه ر  !

وه  بی  ت  بوومه  ده ر وه ده ر

  له  کیوچه گان  شاره گان

 

وه  سه ف  وسانه  یه ک  وه  یه ک

 وه  یه ی  چراخ  بی نزه و

منه ی  مِ  که ن   په ژاره گان

منه ی  ت ِ  که ن  هساره گان

چه نیگه  بیستیون  منه ی

 فه رای  عاشقی  نیه که ی

له  سال  سمکوو   سیه ی

شرین   سه رسواره گان

چراخ  تاشه گان  به رز !

 چه وه یل  مانگ و خوه ر  تنی !

دواره   بال   چه و  بیه

 سه حه ر   له  سه ردیاره گان

 

 

  

 


 

له ناو روژه‌یل وارانی
 هه ر ئه‌وجووره  گِ خوه‌د زانی،


دلم  گیر چه‌وه‌یلیگه
چه‌ووه یلِ  کالِ  له‌یلیگه


چه‌ویگ ئاگر وه کوولم که‌ی
هه چیو شاره‌یل چوولم که‌ی

وه‌لا به‌یده‌م وه‌روه‌و جاران
وه ملک سه‌وز نازاران

وه‌لا به‌یده‌م وه‌ره‌و رووژی

گ ها گیانی له گول تووژی

وه‌لا  به‌یده‌م وه‌ره‌ومالی
گِ  به‌رزه  شین شمشالی


وه‌لا به‌یدم وه‌ره‌و هوهو
وه‌ره‌و وه‌فره‌یل دالاهو و ...

له ناو رووژه‌یل وارانی
هه‌رئه‌و جووره گِ  خوه‌د  زانی،


هه چیو مجنوونِ  ئاواره
وه شیتی  ریو نه‌مه‌ی شاره


منوو شه‌یو خیس دریایی
دلِ له   دووس برپایی

منوو قرچه‌ی دلِ کالی
منوو ئه‌وره‌یل  شه‌یو والی
...
وه تک تک ئه‌وره‌گه‌ی که‌و که‌و
هه چیو ئه‌وریشم خوه‌زیه‌و


تکی ، شووری  په‌ژاره‌یلم
له نوو گول ده ی وه‌هاره‌یلم


دیوه‌ت قژهیول خوه‌زیه‌و تی
ده‌نگ چیوه‌زه‌یل که‌و‌ که‌و تی ...

له ناو رووژه‌یل وارانی
هه‌ر ئه‌و جووره  گِ خوه‌د زانی،


 ره فیقن ئه‌ولما هه‌ر سوو
 مه‌لیوچک  ،  ئاسمان  ،  ئاسوو

 
 بهار ٨٨

 


 

چهارشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٦

 

 

تِ هاتی !

 

شه‌واریو ، ئاسمان سالِ خه‌می بیو
سپای زمسانِ جاران هاوده‌می بیو


خه‌یالِ یه‌ی هساره‌ی کوورپه‌ بالی
نه‌یا چیوزه له ناو باخِ خه‌یالی


ته‌مام داره‌گان له به‌ر جیا بیون
ئرای فه‌سلِ خوه‌شی ده‌س وه‌ دوا بیون


**


تِ هاتی ! ئاسمان له‌ینوو که‌وه‌و بیو
دواره هاوره‌نگ مانگه‌شه‌وه‌و بیو


وه هه‌ر جا نوورسی بالِ فریشته‌یو
چه‌وه‌یل که‌وکه‌و و کالِ فریشته‌یو


گولِ گولباخیِ باخه‌یلِ بانان !
کلامد گول له‌قه‌ی شاخه‌یل بانان !


ت وارانید و ئیمه چیو که‌ویریم
چه‌نی چه‌ن ساله له عشقِ تِ پیریم


حه‌دیسد نیور ره‌حمان و ره‌حیمه
سلامد هد‌یه‌گه‌ی گه‌ورای که‌ریمه


هساره‌ی ئاسمان بی که‌سه‌یلی
گول نیور خودا له باخِ له‌یلی


هناسه سه‌وزه‌گه‌د فه‌سل وه‌هاره
قه‌رارِ عاشقه‌یلِ بیقراره


گول خوه‌ر چیوزه ده‌ی له ناو ده‌سه‌یلد
هساره‌یلِ فه‌له‌ک گِل خوه‌ن وه‌مه‌یلد


تمام که‌وتره‌یلِ حووزِ واران
خوه‌نن له به‌رزیِ سه‌وز نساران


تِ واران وه‌هاره‌یلِ عه‌زیزی
گولِ نیورِ هساره‌یل عه‌زیزی


هه‌نای واران سه‌وزی بان زه‌یو گرت
هساره‌ی دلخوه‌شی داوان زیوگرت


په‌لامارِ تِ به‌ن ئی ده‌روه‌چه‌یله
هه‌واخوادِن له بن ئی په‌لوه چه‌یله

 

 

 

خالوو چیلی که‌ر !

 

 

زمسان سه‌ردیگ وه دزی خوه‌ره و
ده‌نگ که‌سیگ هات  له‌و یال سه‌ره و


 ها ها ها هاواوار ! مه‌ی زه‌خم نوو که‌ر !
ته‌وره تیژه‌گه‌ی  منه‌ی چروو که‌ر !


وه هاوشی خه‌مه و  وه کیسه‌ی ژاره‌و

هه‌ر سوو چوه که‌یدن وه  زه‌رده ماره‌و


تیوله ساچلگه‌ی  به‌ریو خه‌م  وه کوول
ته‌نیا وامه‌نه‌ی  کیویله‌گه‌ی چوول

 چه خه‌تای کردیو  گلاگه‌ ی رشیا
هه‌م  به‌ختی سزیا   هه‌م بی که‌ س کوشیا 

خالو چیلی که‌ر  راسه‌و کرد قووخی 
ناسی کیشا  ئاگر دا چووخی

 وه ت : چوه توای له ته ور  من گونابارم
منم رچلک  به‌ریو درارم


 رای یه‌گ  زه‌خم  گیان خاسه‌و بوود
شوون هه‌ر ته‌ورم  زه‌خمیگ راسه‌و بوود


 هه‌رشه‌و تا وه سوو من کوشته ی ژانم
له ده س نامه ی ئالووش ده ی گیانم


 زیره ی بی که سیم تا ئاسمان چوود
ناله ی نه داریم تا که شکه شان چوود


 هه ر له ئیواره  خه م میه وانمه
خه ت خه تی که ر ری بانانمه


 زه حاک زالم ملک گیانمه
گریه کووره گه ی ریو زوانمه


ته ته نیا مه نیود  بیوده ریارم
بیوده حاشاکه ر رووژه یل تارم


زانی وه ده رد مه نیه ت  دچارم    
منیش وه ی دونیا دی نیه کارم

وه و ئاه  سه رد بی فریای ره سه و
خالوو چیلی که ر « ها » کرد وه ده سه و

 ته ور گرته و هه وا  وه و  ئه خم خه سه و
دا له ساق خوه ی وه و زه رب شه سه و


 دا له ساق خوه ی خیون کیوه پووشان
تلیشان جه رگ زه یو و ئاسمان


 هه م خوه ی باله و گرت هه م خوسه یله گه ی

 هه م پای له جه ور که فت  هه م ده سه یله گه ی

  چه نی چه ن سال سه وز وه هاره

ته قه ی ته ور نیه تی له ی زه رده ماره


 وه لی له سه ردی سای سه ردیاران
له هوونکی سوو لای نه رمه واران


 نه ر خاس هیورده و بیود له کزه ی جاران ،
گاجار « شه مال» تی  شه کنی داران


 وه کزه و چری : وه ره نج بیوه ر

ها ها هایده کوو خالوو چیلی که ر !؟

 هه ر له و ساله وه  داره یل مه دهووشن

 تمام زمسان کول سیا پووشن

زه‌رده مار : ‌نام کوهی است در روستای هوشیار چله

 

 

 

 


زه لان هه‌لس ! بشیونه‌م  !

چه‌نیگه  هامه  جه‌رخه‌گه‌ی  ولات   چه‌فته چاره گان

زه لان هه‌لس ! بشیونه‌م  ! هه  جوور  گیس  دار گان

هه  جوور  یه ی  شه واره که ر !شه‌که‌ت  شه‌که‌ت   وه   بی خه وه ر  !

وه  بی  ت  بوومه  ده ر وه ده ر له  کیوچه گان  شاره گان

وه  سه ف  وسانه  یه ک  وه  یه ک  وه  یه ی  چراخ  بی نزه و

منه ی  مِ  که ن   په ژاره گان منه ی  ت ِ  که ن  هساره گان

چه نیگه  بیستیون  منه ی فه رای  عاشقی  نیه که ی

له  سال  سمکوو   سیه یشرین   سه رسواره گان

چراخ  تاشه گان  به رز !  چه وه یل  مانگ و خوه ر  تنی !

دواره   بال   چه و  بیه  سه حه ر   له  سه ردیاره گان

مه‌لیوچگه‌یلِ مالِ سوو

 

 

 

 

 

شه‌وارِ گیسه شووره‌گه‌ی تاخه‌یه بان شانیا ،
فریشته‌گانِ ئاسمان که‌فن وه که‌شکه‌شانیا


مه‌لیوچگه‌یلِ مالِ سوو کوروو کوروو گرن وزوو
ئرا یه‌گ د بال نوو بخه‌ن وه ‌شان وه‌شانیا


ده‌روه‌چه‌گان کیوچه‌مان له سه‌ف وسن دوان دوان
تا بکه‌فن له نیوره‌گه‌ی چه‌وه‌یله سه‌وزه‌گانیا


که‌ل کیوه‌یل شاهووه چه‌وی چه‌وه‌یلِ ئاهووه
خودا نه‌که‌ی گ ئه‌ورخه‌م  بیه‌یده  ئاسمانیا





هه‌ر که‌گ نوور چه‌و ت که‌ی خودا بکیه‌یدنه‌ی وه چوو
« کوله‌نجیه‌یل » شه‌یو سیه بپه‌شتنه زوانیا

 

 

 

 

 

 

 

 

گیان تنوو فریشته‌گان


په‌ری په‌ری له‌ ئی کیه‌نی وه ئه‌و کیه‌نی وسانه ‌هه‌م
« کونه‌وه‌کوول» و سه‌ر په‌تی دیوه‌ته‌یل سه‌ف به‌سانه ‌هه‌م


هه‌چیو هساره بربرن ، چه‌وه‌یلِ ئاگر گرن
دیوه‌ته‌یلِ ئیلِ که‌لهورن ک له‌ی وه‌ره وسانه‌ هه‌م


فریشته‌گان وه ده‌و ده‌وه‌و وه جامه‌که‌یلِ که‌و که‌وه‌و
ئرا یه‌گِ تِ بیوننه‌و ره‌سن وه‌ی ئاسمانه‌ هه‌م


هساره‌گه‌د له ناویان وه له‌رزه ‌له‌رزه له‌رزیه‌و
وه باله‌گانِ به‌رزیه‌و ریار که‌شکه‌شانه هه‌م


هناسه‌گه‌ی وه‌رِ سووه‌و دواره که‌وتره‌یل نوو
وه‌لِ یه‌کا کوروو کوروو باله‌گه‌یان به‌سانه‌هه‌م


***
گیان تنوو فریشته‌گان له مال خالوو ئاسمان
وه‌ خاتر چه‌وه‌یلِ تِ دواره چه‌پ کوتانه‌ هه‌م !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


شه‌وه‌یلِ نوو


شه‌وه یلِ ئیره بیله‌جی هساره به‌و بچیمنه‌و
سه‌حه‌ر له‌ئی ولاته ده‌ی ئشاره به‌و بچیمنه‌و


چه‌نیگه هاله شوونمان چه‌وه‌یلِ کالِ عاشقیگ
گلاره‌گه‌م ! گلاره‌گه‌م ! گلاره به‌و بچیمنه‌و


ئرا یه‌گِ دواره شیشه‌گان ده‌روه‌چ دلد
نه‌پووشنی وه تووز و ته‌م په‌ژاره ، به‌و بچیمنه‌و


له ئیره پایز ئاخری تمام رووژه‌گان کوشی
ره‌فیق ئه‌و ولاته هه‌ر وه‌هاره به‌و بچیمنه‌و


ئرا یه‌گِ شه‌وه‌یلِ نوو له بانیان تِ پابنه‌ی
تمام جاده‌گان چرن : دواره به‌و بچیمنه‌و

 

 

 


 

سه‌شنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٦

ليموه‌يل قه‌سر


پري له ئه‌تر ليموه‌يل داره‌گان قه‌سر ئه‌زيز !
وه بوون چه‌و تنه‌و تيه‌ن هساره‌گان قه‌سر ئه‌زيز !


شه‌وانه هه‌ر خه‌وه‌يل كه‌و تِ هاله ناو خه‌ياليان
مه‌ليوچگه‌يل بي كه‌سِ چناره گان قه‌سر ئه‌زيز !


چه‌وه‌يله گه‌م ! چه‌وه‌يله‌گه‌م ! هساره‌گه‌ي شه‌وه‌يله‌گه‌م !
هه‌ميوشه رووشنه‌و تِ كه‌ي شه‌واره‌گان قه‌سر ئه‌زيز !


سيه‌پريوسنه‌ك وه ئزن چه‌و تِ چووده شوونيان
هه‌ناي دواره  تووريه‌ن وه‌هاره‌گان قه‌سر ئه‌زيز !


ئراي ره‌سين وه ناو ده‌م تِ زيق كه‌ن شه‌وي ئه‌گه‌ر
ته‌ره‌ك بوه‌ن وه قه‌ي په‌له‌و ئه‌ناره‌گان قه‌سر ئه‌زيز !


فريشته‌گان وه‌تن وه خوه‌د ، شنه‌ي شه‌مال گيسه‌گه‌د
پره له ئه‌تر ليموه‌يل دار‌ه‌گان قه‌سر ئه‌زيز !


له خه‌يال ساله‌يلِ بانان


نخته
سه‌ر تمام ريه‌يل زنه‌ي
ئمشه‌و
وه‌فرو
هيور تمام كه‌متاره‌يل مليس
ريار ناسياي زه‌يون
ت په‌لام هه‌رپه‌ن شه‌مه‌يگ بوه‌ي
زه‌مان هه‌لگه‌رديه‌يده‌و !
ت په‌لام هه‌ر هيور تفه‌نگيگ بوه‌ي ،
خيون چرچگيه‌يده‌و !
نخته
سه‌ر تمام ئاوه‌يل بي ماسي‌و
هيور تمام تووره‌يل پاچياي !
ئمشه‌و ده‌ليا تيه‌ني تكي ئاوه‌و
تيه‌ني تكي ماسي سيه‌ي « سيروان » ...
نخته ، سه‌ر تمام جاشه‌يل مه‌حره‌مانه
له جار جيول جال ماسي خوه‌ره‌يل
له كه‌ش كه‌شين شه‌وه‌يل شه‌كه‌ت و سيه‌ي ده‌ليا
له‌يره چيمن ،
تاگه‌رپشت تمام په‌رانتزه‌يل تك تيژ
تاگه‌ر له‌ ژير پووشه‌يل مه‌حره‌مانه
خه‌يال كال كه‌ژاله‌يل نه دارزيه‌يد !
نخته
سه‌ر تمام خه‌ته‌يل
راس و چه‌فت و چركِن و تيوكن !
ئي زه‌يوه‌
شه‌وار رچگياييگ
له ‌ژزير پووس كه‌وه‌و بيوي
سه‌د هزار په‌پيوله شاردياسه‌و
تا گه‌ر
شه‌وه‌كيانگ له يه‌ي بانان ره‌نگ په‌ري
له وينه‌ي گول
چيوزه بيه‌ن‌ و
ده‌‌س يه‌ك بگرن و
تا ئاسمان كه‌وكه‌وي
ناونيشان ولاته گريان بنيوسن
ئمجا
كام بورديزل
كام گوله
كام سيم درگين
تيوه‌نيد تيژ باگيان بكه‌يد و
ئرايان ده‌سپيچگ بنيوسيد ؟
نخته
سه‌ر تمام ناونكيه‌يل له هيوره‌وچي !
له خه‌يال ساله‌يل بانان
جاشيگ يه‌ي شه‌و سقان ته‌زن زمسان
ئراي « عه‌لي شيميايي» سه‌ر سال گريد
گول سووه‌يل بانان
به‌ريوه‌يل زاگروس خيون گيرن و
دي هيوچ شه‌واريگ له دلي نيه‌تيه‌يد
په‌نشه‌مه بزايد و
مه‌مگ بنه‌يده ده‌م سانيه‌يل چيوزه‌داي بانان
تخته
سه‌ر تمام تاشه‌يل به‌رزِ « بره‌كه‌و » و « دالاهوو » و « شاهوو »
: ت له كام « مه‌رته‌و »
نيشاند دان تا گه‌ر بنيوسي :
چه‌پاله ،
گيسه‌يل چه‌پگ چه‌پگ ،
مه‌مگه‌يل برياي ،
تيخ ، وه‌فر ، وارووه ، په‌نشه‌مه ؟!
نخته
سه‌ر تمام ئاوه‌يل وه‌يلِ
« سه‌يمره‌» و « ئه‌لوه‌ن » و « سيروان »
بانان
تمام په‌ره‌يل ئينترنت
پرن له زه‌خمه‌يل له‌ش « به‌ريو » و
خه‌يال « هه‌لپه‌رگه‌يل » كورده مالان.


سجيليگ ئراي مه‌ليوچگ ؟


له باله‌يل بانان
بو خيون و تياره و تفه‌نگ نيه‌تيدي !
له بانان
هيوچگه سجيل دروين
ئراي « مه‌ليوچك » نيه‌وري !
له بانان
هيوچگه مال ئجاره‌ي
ئراي « سيه‌پريوسنك » و
« غلايل سه‌ره‌لي شيواي » نيه‌گري
نخته
سه‌ر تمام
« خه‌ت واحده‌يل »
له بانان ،
هيوچ چه‌مه‌نده‌فه‌ريگ
ريو ئه‌وبانان ريار نيه‌وه‌ي !
: نيوساين !؟
:ده‌س بگرنه‌وبان وه‌تم ؟!
***
كوره
له ژير سپيال شره‌گه‌يه‌و
زانس باوگي هه‌م خه‌و ديه
هه‌لساو له قه‌ي په‌ره‌ي قاقه‌ز درياييگ
نيوسا :
نخته
سه‌ر تمام كولاوانجه‌يل ولات :
له خه‌يال موئلميگ له‌ناو ئاواي بانان ،
كه‌ويگ باله‌وگرت
گ له‌قه‌ي بالي
ناونيشان وه‌هاريگ نيوسيايود
گِ پرله چيوزه‌ي دار و واران و سه‌كامه‌تي بيو
نخته
سه‌ر ...

.


كام دار ئراي هناسيگ ناسيده‌د ؟!


له سيوك هه‌ر كه‌ليمه‌يگ
كه‌سيگ خوه‌ي شارديه سه‌و
تِ هايده سيوك كام كه‌ليمه ؟!
له خه‌يال هه‌ر هساره‌يگ
كه‌سيگ دره‌و شيه‌يد
ت له خه‌يال كام هساره
ئه‌ول ولات بي په‌لامارا
چه‌و چه‌وه‌كي كه‌يد ؟
له ناو
وه‌لنگ هه‌ر داريگ
كه‌سيگ هناس كيشيد
ت كام دار ئراي هناسيگ
ناسيده‌د ؟!
له تيول هه‌ر شه‌وه‌كيانگ
كه‌سيگ منه‌ي خوه‌شي كه‌يد
ت خوه‌شي له گيرفان كام په‌نشه‌مه منه‌ي كه‌ي ؟
له‌سيني هه‌ر ديواريگ
ده‌روه‌چيگ چيوزه‌ دي
له كام ده‌روه‌چ
شه‌وه‌كيانيگ
ئراد باله‌وازي كه‌يد ؟!


يه‌ي شه‌وه‌كيان له پشت عيساي چه‌وكاليگ...


شه‌وه كيانيگ تيه‌مه‌و
بي هيوچ پاسبورتيگ
گ نيشان جاشه‌يل وه يل ناونكيه‌يل مه‌رگ و زنياني بيه‌م
وه خورجينيگ
پر له سيفه‌يل به‌هه‌يشت خوداي چه‌و كاليگ
وه له‌چگيگ
پر له چه‌پگه‌گوله‌يل نوئه‌يد مه‌سيحه‌يل بانان
شه‌وه‌كيان شه‌ونم و
واران وه‌هارينيگ
شاهات
ئه‌ول پرزه پرز واران نوويگا
شاهات
ئه‌ول تيوكه‌‌تيوك وه‌فره‌يل كه‌وكه‌وا
شاهات
ئه‌ول مخمه‌لين بال كال په‌پيوله‌يگا
شاهات
ئه‌ول خه‌يال وال كه‌وتره‌يل ئاسمان كورده ماليگا
شاهات
ئه‌ول هيور هيول مناله‌يل ئه‌نفالا
ـ : ته‌تق ! تق تق !
ده‌م له ده‌ر چيوين ماليگ
گ تمام ساله‌يل سه‌وز زنه‌ي
له ناوي ئرادان هيشتيومه‌جي
شه‌وه‌كيانيگ تيه‌مه‌و
گِ تفه‌نگ بووباليوت نيه‌ي
بريو منه‌ي له‌چگ نيه‌كه‌ي
گ
زامه‌يل پاچياي وه پي بوه‌سي
زاگروس
منه‌ي مناله‌يل سه‌راوه‌نيوني نيه‌كه‌ي
گ
له ژير چه‌كمه‌يل بورديزله‌يل دل كوچگين
تليقيايون ! ...
شه‌وه‌كيانيگ تيمه‌و
گ بي ئجازه‌ي حاكمه‌يل سيه‌كه‌ر
خوه‌ر نه‌مر ئاسمانه‌يل بانان
له بان كولاوانجه‌يل ريوته‌ل ولات
مه‌خش هه‌لپه‌رگه‌و
نيورو
زنياني نيوسي
شه‌وه‌كيانيگ تيه‌مه‌و
گ مانگ
له خه‌وف ورسيه‌ري بي كه‌سه‌يل ولات
شه‌واره نيه‌كه‌يدو
هساره له شه‌واره‌گه‌ي
له ناوسيني ديوه‌ته‌يل ده‌سه‌ونجي‌و جه‌ور
مه‌خش دلنيايي نيوسيد
شه‌وه‌كيانيگ تيه‌مه‌و
شاهات له‌شيوه‌ي فريشته‌يگ
شاهات له ره‌نگ هساره‌يگ
شاهات له جنس يه‌ي كه‌پو وه‌يليگ
شاهات له‌وينه‌ي واران نوويگ
گ
وه ‌كلكه‌يل نه‌رميگ
شيشه‌ي ده‌روه‌چه‌گان ته‌قني !
شاهات
له‌وينه‌ي « گلادياتوريگ »
گ له پشت عيساي چه‌وكاليگ
ئه‌ول تمام شه‌وارا
نه‌يده‌ي « كيش كه‌وان » و
رچله‌ك تيه‌ريكي دراري ...

وه گومانم وه‌ر سوو بيو
له‌خه‌و چه‌رمي هزار ويه‌ي ساله‌ي
ئيل له هيوره‌و چيا هلاژيايوم
ديم
بيومه‌سه كيوه‌يگ له كه‌ليمه‌يل ئاسنين
هه‌رشه‌وه‌كيان
هه‌ر كه‌ليمه‌يگم
بيوه « كاوه‌يگو »
له ئه‌وه‌ل سپاي زه‌حاك زمسان
به‌يداخ داكوتا
ئيواره قووشه‌ن شه‌و
له‌ت له‌تيو كردن
وه گومانم وه‌ر سوو بيو
له خه‌و چه‌رمي هزارويه‌ي ساله‌ي
ئيل له هيوره‌و جياهلاژيايوم...


له‌ناو په‌ر كوچگين تاريخ


 چخچيله‌يل سقان مرديه‌يل ريوته‌ل
له شه‌و زقم وه كوول سه‌ر تاسيگ
ئراي
چه‌پليگ سه‌ونزي ،
گوپيگ ئاو و
گومه‌يليگ ئازادي
كوودتا كردن
ولام كر پاكه‌و كه‌ريگ
وه شمر ملايكه‌ت ئاته‌شه‌داريگ
تمام كه‌ليمه‌يليان
له ناو خه‌يال كتاوه‌يل ولات وه‌يل بانان وايان !


ملايكه‌ته‌يل مه‌ته‌له‌يل ولات ئيمه
تا چه‌ويان كه‌فت له هووز
تياره و
چه‌مه‌نده‌فه‌رو ماشين ،
خوه‌يان وه دزي
ريچه‌رميه‌يل ئاواو پيو ولاته‌و
غه‌لوا كردن
تا گه‌ر
خه‌يال ده‌روه‌چه‌يل چووين
پر بوود له
هناس ئيسگايل ريوئه‌و تيه‌ريكي بانان
*
له‌يره
هه‌يمان وه‌فر وه كورديه‌و واري
له‌يره
هه‌يمان به‌ريو وه كورديه‌و شووكه‌ كه‌ي
له‌يره
هه‌يمان شه‌وار وه كورديه‌و
زليمه‌ري كه‌يد

هه‌رسه‌ي
زاگروس ستيون بتيون زه‌يوه
ولام واي سيه
سه‌ر له داره‌يل و تاشه‌يل شيوانيه
هساره‌گان
له ئه‌وه‌ل شه‌ونشيني وا و زمسان
خه‌و دين
نامه‌ي دلنيايي بريويگ
ئراي تاش سه‌ر به‌رزيگ
له پاچروين كه‌فته‌و ري
له هه‌ر پاسگايك
كه‌ليمه‌يگي گله‌و دان
تا ره‌سي و پاي تاش ،
له نامه‌گه وه‌لنگ چرمييگ مه‌ن
له خه‌يال به‌ريو
شه‌ق‌رته‌يگ چه‌كياوا و
له ئيواريان سه‌رديگ
غلاسيه‌يل
له بان له‌ش وه به‌ور بيو به‌ريويگ
چه‌پله‌ريزان كردن ...
***
هه‌رسه‌ي
زاگروس ستيون بتيون زه‌يوه
ولام
هه‌ر ئيواريان
بريوگ له داواني بووده به‌ور ...

هه‌ر واهات‌و
هه‌ر واهات و
هه‌ر واهات
پرسيار تيه‌ريكيگ پرسي :
له ناونكي
كام « فه‌تاپاشاي » و « گه‌رمه‌شين »
ده‌زيونك ده‌زيوران زنه‌ي
له‌ليد دزين ؟!
م له خوه‌م چيوم
له خوه‌م وله‌هه‌رچگه فريشته‌ي چه‌و كاله !
حه‌تا
له‌ئه‌نار و واران
له رووژه‌يل ريچه‌رمي و شه‌وه‌يل گيجه‌رمي
پرسيار سمه دايودو
ده‌س له قه‌و كه‌وتره‌يل حووز زاناوا نه‌كرد
هه‌ر واهات و
هه‌ر واهات و
هه‌ر واهات

 


 

سه‌شنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٦

مشتیگ ماچ تیه‌ل


نه ! ده‌ر هينه‌ر !
نه ته‌نيا وه‌ت ،
وه زه‌يو و زليمه و زه‌حاك و زمسان چوه ؟!
دنياي ‌م جاي بازي ت نيه !
له‌جي په‌رانتز
له له‌ج شه‌واره‌و
مانگ شه‌ر له‌ر گه‌ريگ داكوتم
له ناوي :
خه‌يال سي‌گله ‌ماسي سيه ،
ئاسمان بي ئاسوويگ ،
خوه‌ره‌تاو بي خوه‌ريگ ،
له دالگيگ
مشتيگ سقان و
كلافيگ گيس و شه‌واريگ ژان
مه‌ليوچك ده‌سه‌و نجييگ و
منال مه‌دره‌سه‌ي بي جوغرافييگ و
شاهات هيوچگاميان
ئيوه‌و
ئووردي شه‌وارو شه‌مشه‌مه كووره‌ك و ته‌مته‌مه‌ليول ،
تيوه نين له جي په‌رانتز به سياييگ ،
خه‌يال مشتيگ تيخ ژه‌نگ داي دارزياي
يا گه‌ر
داس قه‌ناس ده‌م زه‌رديگ بچقنين
[ ده‌ر هينه‌ر ! : ]
« هه‌ناي چيده‌و بان « سن » ،
وه قه‌سي خوه‌د بيه له گرسن
ئي كه‌ش وه دزي خوداوا هلاژيه‌و
وه له‌په‌كوتي
سي گله ماسي سيه
له ئاوه‌يل وه‌يل ولات خه‌يال
بخنكن و
له ئي كه‌ش سيه‌يگ
خوه‌ديش بخنكيد !


[ ئاگرولات رشيا له هه‌له‌ته‌يل گيانم و
وه‌تم : ]
نه !‌ده‌ر هينه‌ر !
هه‌رسه‌ي له شوون چالمه و
برنگ و تيه‌وه‌يل سيه‌ي واران زيوخ ،
سي ده‌فه خنكيامه
له « سه‌يمره‌يل » ورسيه‌ري و
بي ده‌سلاتي و سه‌راوه نيوني ،
خنگانن ماسيه‌يل تافه‌يل ئاوه‌يل ولات
كارم نيه !


بچووله ماسي سيه بيوچگله‌ي سيه‌ل خوه‌راوا بپرس !


م گ په‌ره په‌ره‌ي داره‌يل دارسان ولات
هاله هيورم ،
م گ له‌لام زه‌خم زه‌خم
كه‌ليمه‌يل جه‌ور كيش كتاوه‌يل زنه‌ي
هه‌لته‌كاننه ،
م گ له لام
شاپه‌ر ته‌مام مه‌له‌وه‌ره‌يل نه‌قاشيه‌يل منال مه‌دره‌سه‌يل
هه‌لچنينه ،
م گ هه‌يمان
خوه‌وه‌يلم
پره له هساره‌و په‌ري و هه‌لپه‌رگه ،
له جامه‌ك و حه‌له‌بچه و يووحه‌ننا ،
له شه‌وكيانه‌يل ئاوه‌ريوت و
نيمه‌روانه‌يل ئازيه‌ت و ره‌نجه‌رو ،


هه‌يمان
نه‌گيرفان مه‌ليوچگيگ وشكانمه ،
نه بال وال فريشته‌يگ له پشته‌و به‌سيامه ،
نه رووژناي له‌چه‌و كال كه‌وتريگ هه‌لقه پانمه ،
نه هساره به خت بي كه‌سيگ له ئاسمان كه‌نيمه سه‌و ،
نه شه‌وه‌كيان زمسان بي باوانيگ
سه‌ر ري له خوه‌ر نه‌مر ولات گرتمه


نه ! ده‌ر هينه‌ر !
هه‌ر شه‌و
له ئه وه‌ل كه‌له‌شير هساره و مانگ و نساروتيه‌ريكي ،
سيسه‌دوسي وسي ديوه‌ت ريوه‌ت قژن قژن ،
بيله‌سه‌ر و ده‌ر وه‌ده‌ر و شين كه‌ر وسيه‌له‌وه‌ر ،
يه‌ك جام سيه‌يگ
ـ پر له خيون ـ ها وه‌ ده‌سيانه‌و
و رزاره‌و له شوونم شين كه‌ن‌و
وه ده‌نگ پر له ژاريگه‌و  ئيوشن :
هاي باوگه خيون !
هاي باوگه خيون !
وه‌ر سووگه‌ي نزيوله‌و ژان
له شوونيان
تائيواريان ده‌سه‌ونجي و
وه‌فر و كريوه و تيه‌ريكه‌شوي
سيسه‌دوسي‌و سي دالگ ريقه‌و بردي
بيله‌سه‌رو ده‌ر وه‌ده‌روشين كه‌ر وسيه‌له‌وه‌ر
يه‌ك مه‌ژمه‌ي ژه‌نگنيگ
ها بان سه‌ريانه‌و
هه‌ر مه‌ژمه سه‌ر برياي شه‌لپان له خيونيگ هاتي
وه رزاره‌و له شوونم شين كه‌ن و ئيوشن :
هاي رووله سه‌ر !
هاي رووله سه‌ر !
ولام م نيه‌زانم
يه چه‌ن ساله ده‌بي سه‌ر
ده‌ر وه ده‌ر ولاتم !؟


ولام
يه زانم گ :
له ئه‌وه‌ل شه‌وه‌يل زه‌لان و زيوخ تاريخ
 باپيرم
سه‌ر سيسه‌د و سي وسي كوربرده‌س برياي
ناله‌بان ران وئرايان وه‌ت :
هه‌ناي تاريخ
له وه‌ر داوان دالگ زووله‌زاي ،
مه‌مگ زه‌خم و خيون و په‌ژاره خوارد ،
له سه‌ر سه‌راوه‌گان ئه‌له‌وه‌نه‌يل ولات ،
له سه‌ر برياييگ
شلپه‌شلپه شلپ خيون هات‌و
هه‌ر ئيواريان
دالگه‌يل ولات نهات بسات
كووه‌و بيون وخوه‌نين :
« ئه‌لوه‌ن ئاوه‌گه‌د ها وه خيونه‌وه »
نه ! ده‌رهينه‌ر !
له ته‌مته‌مه‌ليول‌و
بلاچه‌ي ئه‌وه‌ل سال زنه‌ي ،
هه‌ناي ته‌ور هزار سه‌ريه‌ي خوداي فريشتي‌دار
سه‌ر برايل خوه‌رو سه‌كامه‌تي
له پشته‌و برين ،
خوه‌يشكه‌يل هساره‌و
ئافره‌ته‌يل واران بانان
له بن سيازاخ چالاوه‌يل وه يل زمسان
وه ده‌نگ پر له ژاريگه‌و
له بان خه‌مه‌يل چه‌مه‌يل ولات
وه كزه‌و خوه‌نين :
« ته‌مته‌مه ليوله برا !
بن گوله‌م قيوله برا ! »


نه ! ده‌ر هينه‌ر !
م ته‌نيا مه‌نم تا گه‌ر نبوورم گ
هه‌يمان
« هراكلس » و «فرعه‌ون » و « مشتيگ ماچ تيه‌يل »
چيوله خه‌يال « ئاتن » و « قاهره » و
ده‌م چه‌وه‌يل پاسركياي له‌يره وه‌رين
منه‌ي پريوسه‌يگ خوه‌روه‌شتاني
له گيرفان درياي كورديگ كه‌ن
نه ! ده‌رهينه‌ر !
م ته‌نيامه‌نم تا گه‌ر نبوورم
له‌سيوك سليوك ساله‌يل سمنت كرياي
هه‌ناي ئه‌وه‌ل پژمه‌ي عزرايل ويل چه‌يليگ
به‌ريوه‌يل ئيواران بي واران زاگروس نه چرچگيانيه‌سه‌و ،
هناي
ئه‌سر خيون
له چه‌وه‌يل هساره‌يل ئاسمان
چيو تك‌تك واران نه‌تكيايه ،
هناي ئاوه‌يل تافه‌يل بسات هات ونه‌هات
مه‌نه‌ي پيته‌خه‌نه‌ي
گوول چوول بي كه‌سي نه‌يونه،
هه‌ناي ميژنگ ژه‌نگن ملاي گيژويژ ميژو
له‌ته‌نگي تك تيه‌ريكي نه‌تليايه ،
خودا
بوش وريش و
رسك وره‌سن و ريسيور ئاره‌سه‌كه‌ي
تاگر
وجيوله جيون كتاو بجان و
بووپووتين وته‌رم ويتاره
به‌شه‌و بكه‌ن و
مه‌له‌وه‌ر ده‌روه‌ده‌ر بتاسنن‌و
شووفاري هه‌رسات ولات نه‌هات بكه‌ن !


نه‌ ! ده‌رهينه‌ر !
له‌سيوك سليوك ساله‌يل سمنت كرياي
م مه‌نم تاگه‌ر
چوار شه‌مه‌يل هه‌رسات ولات نه‌هات
له بان تاله‌يل ياله‌يل به‌رزشانم
ئاگر گريگ بكه‌مه‌و
تا گه‌ر خه‌يال هيوچ مار سه‌رئاسنينگ
له بان شان ئايه‌مه‌يل زه‌يوه‌يل بانان
چيوزه نه‌يه‌يد
م مه‌نم تاگه‌ر
له بان گومبه‌زه‌يل گيانم
خيون هشار هزار
مه‌ليوچگ ئه‌زانگ ئيوش بريشه‌ي
م مه‌نموو وه‌فره‌يل لچه‌يل دالاهوو !
م مه‌نموو ماسي سيه‌يل ئاو ئه‌لوه‌ن !
م مه‌نموو رووژه‌يل بي ده‌سلات پايز !
م مه‌نموو وه‌لنگه‌يل بي واران ئينترنت !


نه ! ده‌ر هينه‌ر !
هه‌ر سه‌ي چاره‌نيوس مليس سه‌ر چه‌فت
له ناورچين قه‌پالم
زه‌خم و زيوخ و زيلمه نيوسايه ،
هه‌رسه‌ي
هه‌رئيواريان
مه‌ل شه‌ل قه‌ل چه‌ل ده‌م چه‌فتيگ
وه قيره قير قرمزيگ
ولات لات شه‌وارمان داپوششني ،
هه‌رسه‌ي
سيف و هساره و سنار و سه‌كامه‌تي
له گيرفان ئاسمان ئي ولاته
كه‌س وه‌چه‌و نه‌ي ،
هه‌رسه‌ي
شوون به‌ره‌يل زيوخ و زه‌خم و زمسان
له بان شانه‌يلم
عه‌سك ته‌سك
ئه‌وه‌ل سانه‌يل « ئه‌هرام سه‌لاسه » دينه‌سه‌و ،
ولام
چه‌وه‌يلم هه‌يمان
ئيسگاي تمام رووژه‌يل ريار دنياس !
چه‌مه‌نده‌فه‌ر سه‌وز زنه‌ي
له جاده‌ي كه‌شكه‌شاني ئي ولاته
ريار هه‌لوژني !


***


يه‌ي رووژ
پايز وه كوول
ئه‌ول خوه‌يشكه قژن بيوچلگه‌ما
له‌چگيگ
له ئاسمان بي‌وسان و
زه‌مبيليگ
پر له سيه‌پريوسنه‌ك به‌يموو
چيمه‌شوون خوبشكه گه‌وراگه‌ي وه‌هار
چيمن تاواران جاران ئووردي به‌هه‌يشت
تا سروه‌ي واي شه‌وه‌كيانه‌يل « زه‌يچ »
تا هوونكي تاف ئاوه‌يل « سيروان »
چيمن تا
ئه‌وه‌ل كيه‌ني ، كه‌ل ، گول ، گيا !
تا ئاو رووشنه‌وكه‌ر
ئه‌نار ، فريشته‌ ، خودا !
« ئه‌ناره‌يگ هاتيه وه‌لاي دووسه‌وه »
ئيوشم بخوه‌مه‌ي هه‌ر وه پووسه‌وه » !
نه ! ده‌رهينه‌ر !
م مه‌لاي هلاهلاي هزار كتاو نه‌نيوسيايم
تووز په‌يغه‌مه‌ر هزار هووز نه‌هاتم
فريشته‌ي ئاسمان هزار مه‌زار بي ناونكي‌م
م له‌ هيوچ شه‌ليتان چه‌له‌په‌ريگ نه‌كه‌فتمه
هيوچ خودايگ له‌قه‌ي تاش تيئشيگ نه‌وه‌سامه‌سه‌و
وه‌هيوچ دال ئه‌قداليگ
نه‌وه‌تمه‌بايدو سپلي بخوه‌ي !
نه ! ده‌ر هينه‌ر !
هرسه‌ي پچيونه ديونم ،
ولام تمام غيه‌ره‌ته‌يل ولات
چنگ كوتانه له پريوشه پريوشه‌ي گيانم
تمام داره‌يل به‌رز ولات
له‌خيون رشياي م ريشي گرن
تمام ئه‌زره‌ته‌يل كه‌و كه‌و له سيني‌م چه‌پله ريزان كه‌ن !
تمام كه‌وتره‌يل ولات
له بان ميل بژانگه‌يل م سه‌ف به‌سن !


نه ! ده‌رهينه‌ر !
وه‌قه‌سي نيه‌گرم ، نيه‌خنكم ، نيه‌خنكيه‌م !
م منال بازي نييم !
پياي سه‌ر به‌رزييم
دار پر له په‌لوه‌چ ئازادييم !
***
شه وه‌كيان سه‌رديگ
له‌مال كه‌ليمه فه‌فيره‌گان ده‌سه‌ونجي
دالگم ده‌س نديده سه‌ر شانمه‌و
ئيوشي :
هه‌م خه‌و هه‌له‌په‌له ديده رووله !؟
هه‌لسم ، ديونم
دالگم يه سه‌د ساله خنكيايه‌و
له‌لي مشتي سقان مه‌نيه‌و
سي گله ماسي سيه
له تاف كلاف گيسي
له پساي سناو كه‌ن !له تاف كلاف گيسي
له پساي سناو كه‌ن !

خه‌م ديوري تنه‌ئي ئه‌وره واري !
*
وه عشق و دووسي‌و وه شه‌وق‌و مه‌يله‌و
خه‌يالد چيوزه ده‌ي وه په‌ل‌وه‌چه‌يله‌و


خه‌م ديوري تنه ئي ئه‌وره واري
وه‌فر ناسه سه‌ر هه‌رچي كيوه‌يله‌و

گول ئه‌سره‌يل ئاهوو
*
شه‌وي زه‌خمه‌يل نوو نوو چيوزه ده‌يدن
شه‌وي ده‌رده‌يل كوو كوو چيوزه ده‌يدن


شه‌وي وه ئزن شاي گه‌وره‌ي خوراسان
گول ئه‌سره‌يل ئاهوو چيوزه ده‌يدن

ته‌رف تيون!
*
گول ئه‌سره‌يل ئاهوو پر له‌خيونه
خودا زاني گ حال ئيمه چيونه


چه‌نيگه كه‌وتره‌يل گومبه‌زه‌يلي
له داخ نوو گوله‌يلد ته‌رف تيونه

عه‌تره‌گه‌ي شه‌وبوو

*
كه‌مي كه‌وتر ، كه‌مي ئاهوو بوارن
خودايا عه‌تره‌گه‌ي شه‌وبوو بوارن


دواره له‌ي كه‌وين گومبه‌زه‌يله
ده‌سيگو يه‌ي عه‌له‌م چيو كوو بوارن

چه‌نيگه ...!

*
چه‌نيگه ژان به‌ش باله‌يل ئيمه‌س
چه‌نيگه شه‌و ره‌نگ تاله‌يل ئيمه‌س


عه‌له‌مدار و خه‌م وخيون و په‌ژاره
چه‌نيگه مه‌خش ئي ساله‌يل ئيمه‌س

ئاگر به‌ره‌يل!

*
خودايا شين و وه‌ي چوه‌س له‌ي شه‌وه‌يله
چماني رو رو ئاگر به‌ره‌يله


دواره شام عاشووراس و شين كه‌ن
فريشته‌يل فه‌له‌ك راي بي‌سه‌ره‌يله

زه‌لان هات‌و...

*
چنگي واران ، چنگي گيسه ، چنگي خيون
زه‌لان هات‌و وه‌قينه‌و هه‌لكه‌ني سيون


به‌ش ئات و عه‌يالد ده‌ردو داخه
حوسه‌ين گيان ! خه‌يمه‌گاند جار تر بيون

*
دواره هاتيه رووژي‌گ ده‌رده
دلم گير خه‌مه‌يل ده‌وره‌گه‌رده


دواره ئمته‌حان سه‌خته ياران
ئراي ياري حوسه‌ين كي له‌يره مه‌رده ؟!

*
به‌شم ئاگر له‌ئي زمسانه بارن
رچگياس ئاسووه‌يلي گ ديارن


هزار و سيسه دو چه‌ن سال سه‌خته
تمام ئه‌وره‌گان خيون له‌يره وارن

*
تمام ئه‌وره‌گان گيرن وه داخه‌و
تمام وه‌لنگه‌گان شين كه‌ن وه باخه‌و


هزار وسيسه دوچه‌ن ساله سه‌ركه‌ن
تمام شامه‌گان وه بي چراخه‌و

*
بيه‌ن ئاگر له ئازاگه‌ي سقانم
گ شايه‌د زه‌خمه‌گه‌ي گيان هه‌لكلانم


له‌داخ ئه‌و عه‌له‌مدار شه‌هيده
عه‌له‌مدار خه‌مه‌يل خيون وه شانم

*
هه‌ناي ئي مانگه‌تي ئاگر گري گيان
مه‌له‌يل خه‌م خوه‌نن له سه‌ر كلاوان


ته‌مام شانيه‌يلي به‌ش به‌شه‌و كه‌ن
خه‌م مه‌رگ حوسه‌ين داوان وه ‌داوان

*
هه چيو دارِ به‌ريو زه‌خمي زه‌لانم
هساره‌ي شارياي لاي ئه‌وره‌گانم


نه قيقه‌ي چه‌ومه‌سي تي نه رياري
م تاش زه‌گروسم ته‌م ها له شانم

*
كه‌مي شه‌وبوو بنه له وه‌ر قه‌ود به‌و !
بواران گيسه‌گه‌ي جوور شه‌ود به‌و !


چه‌وه‌ريدن له نوو ئي ده‌روه‌چه‌يله
تنوو گيانِ چه‌وه‌يلِ كه‌وكه‌ود به‌و !

*
تِ واراني گِ تك تك له‌يره واري
خه‌م كوو كوو دلم له‌ي شاره شاري


گلاي زه‌رد شه‌واره‌يل خه‌زانم
ت داره سه‌وزه‌گه‌ي فه‌سل وه‌هاري

*
هه‌لس باسه‌يل نوو نوو هه‌لچنيمن !
له ئحساسه‌يل نوو نوو هه‌لچنيمن !


جوانيمان وه‌هار پر گوليگه
هه‌لس ياسه‌يل نوو نوو هه‌لچنيمن !


*
وه‌هاره و سه‌ركلاوان وه‌خت سه‌يره
به‌ش داره‌يله‌گان سه‌د كوومه خه‌يره


په‌مي ئه‌ورِ خودا ها ئاسمانه‌و
دجاره پرزه پرزه پرزه له‌يره

*
دجاره پرزه‌پرزِ نه‌رمه‌واران
به‌ش زه‌يو ده‌ي خوه‌شي داوان وه‌داوان


له نوو مه‌خش زنه‌ي نيوسي له‌بانِ
حه‌ريره سه‌وزه‌گه‌ي وه‌لنگه‌يل داران

*
وه‌هاره و خوه‌زه‌يه‌وِ كال مه‌ليوچگ
خه‌يال كه‌و كه‌و و وال مه‌ليوچگ


له نوو گووش منالي بان جه‌ره‌و ده‌ن
كه‌سي دي نه‌شكني بال مه‌ليوچگ

*
وه‌هاره‌و عه‌يده بان هه‌م نوو نووه‌و بوون
مناله‌يل ديوه‌كه‌يني بان كووه‌و بوون


كوره قه‌در دِ رووژه‌ي گول بزانن
له نوو پر له گول « دالاهووه‌و» بوون

*
وه‌هاره و نم نم واران له ئيره
له دووسه‌يل دِره‌نگ ، دل سيرسيره


دلد خوه‌ش بوو ره‌فيق رووژ شادي
له‌وينه‌ي به‌ليه‌كه‌يل سه‌وز «ديره»

*
وه‌هاره‌و فه‌سل گول له‌ي گه‌رمه‌سيره
خوسه دنيا له قه‌يرانِ تِ سيره


دِ روژه‌ي گول قه‌راريو وا بوه‌يده‌د !
تِ دي مه‌ي مار كوو كه‌يدن له ئيره ؟


 




جليل آهنگرنژاد


ahangarnezhad@yahoo.com

موضوعات

     

آرشيو وبلاگ

Blog Skin